Translate
۳/۲۸/۱۳۹۰
غم از دست دادن مادر
۳/۰۹/۱۳۹۰
دانش آموزان زانیار و امتحانات
در شهرستان 145000 نفری بهار تنها 14 خانم در امتحان جامع سوم راهنمایی شرکت کرده که از این تعداد، دو نفر ساکن شهر بهار، دو نفر بخش صالح آباد، یکی از روستای زاغه، یکی از روستای آبرومند و 8 نفر هم دانش آموزان مدرسه ی زانیار، ساکن تاج آباد.
پی نوشت:
این هشت نفر با دو سواری دربست به محل برگزاری امتحانات می روند، روز شنبه7ام خردادماه، که یکی از سواریها به موقع نتونست وظیفه شو انجام بده دانش اموزها مجبور شدند با دردسر زیاد و با تاخیر به امتحان زبان انگلیسی برسند، موقع برگشت هم با راننده ای که قصد ایجاد مزاحمت داشته بود درگیر شده بودند، وقتی که به سلامت! به خانه رسیدند، کلی هیجانزده، عصبانی و صد البته نگران بودند، نگران این که مبادا خانواده ها متوجه این درگیری شده و از ادامه ی تحصیل شان جلوگیری کنند ،
پی نوشت 2 :
برای برگزاری کلاسها مقداری لوازم آموزشی نیاز داریم که مهمترین آنها یک وایت بورد - دو متر در یک و نیم متر - است، امیدوارم یکی برای خریدش یاریمان دهد.
۲/۱۵/۱۳۹۰
به مناسبت روز معلم
اين روزها دانشآموزان زانيار سخت در تلاش هستند تا براي روز معلم كادوهاي مناسبي تهيه كنند.
معلمهاي زانيار روز معلم بر شما مبارك
۲/۰۲/۱۳۹۰
راز دلسردي از دادگاه
۱/۱۷/۱۳۹۰
نامها در تاجآباد
۱۲/۲۰/۱۳۸۹
حكايتي است! روستاوندي ما
تا ميخواد دستم روان بشه، تا ميام نوشتههامو به چهار نفر معرفي كنم، تا با فضاي وبلاگم آشنا ميشم و بهش عادت ميكنم، يا به زور رانده ميشم يا في لترش ميكنند، شايد هم من، دارم اشتباه ميكنم! پيش از اين فكر ميكردم به طور قطع بايستي خيلي كار مهمي كرده باشي تا از جايي رانده بشي، يا آدم خيلي خلافكاري باشي تا از كار بيرونت كنند يا اگر وبلاگي را ميبستند فكر ميكردم بيترديد حرفهاي مهمي زده كه بستنش اما حالا اينجوري فكر نميكنم، تازه فهميدم اگر توي سيستمي كار كني بايستي همرنگ بقيه عوامل بشي و گرنه رانده ميشي - مثل اون بنده خدايي كه رفته بود شهري كه همه خودشان را ميخاراندند و وقتي ديدند مهمانشان خودش را نميخارانه، قرنطينهش كردند- و براي في لتر شدن وبلاگت، كافيست خود نويسنده براي ف ي لتر شدن جامعالشرايط باشه!
يه زماني براي همدردي كردن با محمد دوريش - وقتي وبلاگش رو بستند - گفتم: شما فقط وبلاگت فيل تره اما من خودم هم فيل تر شدم! دارم به خودم اميدوار ميشم! كه حرف درستي زدم - يا شايد از دستم دررفته باشه! -
به هر حال ما كه داريم ادامه ميديم و ميخواهيم براي حوادث بعدي كه برامان رخ ميده يك تريبون - سهلالوصول! - داشته باشيم.