Translate

۳/۲۸/۱۳۹۰

غم از دست دادن مادر

متولد خرداد هزار و سيصد و بيست و دو بود و بيست و چهار خرداد نود فوت كرد، هفده بار زايمان كرد و و نه تا از آنها كه مقاوم‌تر بودند و زنده ماندند را بزرگ كرد - شش دختر و سه پسر - ، دو تا نوه را هم بزرگ كرد، پسر بزرگش دو بچه‌ي طلاق را به او سپرده بود، بيش از سي سال از عمرش را روي دار قالي سپري كرد كه مقداري از دسترنج آن سالهايش صرف وقت گذراني‌هاي شوهرش شد و مابقي در آتش‌سوزي خانه‌اش از بين رفت، با دخترانش قالي بافت و خانه‌ي سوخته را از نو بنا كرد، شوهرش را هم همراه كرد و زندگي را از نو ساخت، بچه‌هاي آخري را مدرسه و دانشگاه فرستاد و كج به ابرو نياورد، اما ديگر توانش را از دست داده بود، بيش از ده بار عمل جراحي كرد تا عوارض دار قالي رهايش كند اما كارگر نشد، زايمانهاي مكرر و بيماريهاي متعدد قلبش را ضعيف كرده بود و ياراي همراهيش را نداشت و با اولين ايستي كه كرد ديگر حيات را در رگهايش حركت نداد و زندگيش از حركت باز ايستاد، شامگاه سه‌شنبه بيست و چهار خرداد نود، زماني كه تيرگي آفتاب خرداد، خستگي كار كوره‌ي آجرپزي را در معاق كوه پنهان مي‌كرد غم از دست دادن مادر را تجربه كردم،



سخت بود

اما

مرگ تنها حقيقيت مطلقي است كه ديده‌ام ...

بايستي تاب بياورم و بي‌تابي پدر را كم كنم تا چند روزي بيشتر بتوانم او را ببينم، بايستي بغضم را فرو برم تا بي‌تابي آمنه - نوه‌اي كه مادرم بزرگش كرد - و همان روز فوت مادرم پسري را به دنيا آورده را كنترل كنم، بايستي گريه نكنم تا بتوانم دوستاني كه به هر وسيله‌اي همدلي خود را ابراز مي‌كنند را پاسخ دهم و بايستي غم را نهان كنم ....


گاهي فكر مي‌كنم برخي متولد مي‌شوند براي رنج كشيدن

۳/۰۹/۱۳۹۰

دانش آموزان زانیار و امتحانات

دانش آموزان اول راهنمایی مدرسه ی زانیار به خاطر اینکه محل برگزاری آزمون بهار است، در امتحانات شرکت نکردند تا سال آینده در امتحانات جامع سوم راهنمایی شرکت کنند، امتحانات مقطع دبیرستان هم آغاز نشده و تنها دانش آموزان پایه ی سوم راهنمایی اکنون در حال گذراندن امتحاناتشان هستند .
در شهرستان 145000 نفری بهار تنها 14 خانم در امتحان جامع سوم راهنمایی شرکت کرده که از این تعداد، دو نفر ساکن شهر بهار، دو نفر بخش صالح آباد، یکی از روستای زاغه، یکی از روستای آبرومند و 8 نفر هم دانش آموزان مدرسه ی زانیار، ساکن تاج آباد.

آیا بهتر نبود محل برگزاری امتحانات در تاج آباد باشد؟



پی نوشت:
این هشت نفر با دو سواری دربست به محل برگزاری امتحانات می روند، روز شنبه7ام خردادماه، که یکی از سواریها به موقع نتونست وظیفه شو انجام بده دانش اموزها مجبور شدند با دردسر زیاد و با تاخیر به امتحان زبان انگلیسی برسند، موقع برگشت هم با راننده ای که قصد ایجاد مزاحمت داشته بود درگیر شده بودند، وقتی که به سلامت! به خانه رسیدند، کلی هیجانزده، عصبانی و صد البته نگران بودند، نگران این که مبادا خانواده ها متوجه این درگیری شده و از ادامه ی تحصیل شان جلوگیری کنند ،


پی نوشت 2 :
برای برگزاری کلاسها مقداری لوازم آموزشی نیاز داریم که مهمترین آنها یک وایت بورد - دو متر در یک و نیم متر - است، امیدوارم یکی برای خریدش یاریمان دهد.


پی نوشت 3:

برای اینکه دانش آموزان زانیار بتوانند کودکانشان را در ایام تابستان بتوانند پر کنند و در ایام فراغت از مهد و مدرسه بهشان رسیدگی مطلوبی داشته باشند، پیشسنهاد دادم سه ماه تابستان مدرسه ی زانیار تعطیل شود اما معلمها حاضر به پذیرش پیشنهاد نیستند، اما بسته ی پیشنهادی همچنان روی میز مذاکره است!

۲/۱۵/۱۳۹۰

به مناسبت روز معلم

مدرسه زانيار وارد سومين سال فعاليت خود شد. هفت معلم ، تدريس 22 دانش‌آموز مدرسه را بر عهده دارند. معلم‌ها، دانش‌آموزان مقاطع بالاتر از دانش‌آموزان مدرسه هستند . مرضيه و مريم سال سوم رياضي فيزيك مي‌خوانند و در مقطع راهنمايي مدرسه‌ي زانيار زبان انگليسي، حرفه و فن، تعليمات ديني و علوم درس مي‌دهند، علي و علي‌رضا هم سال سوم رياضي مي‌خوانند كه علي رياضي سال اول دبيرستان و علي‌رضا رياضي راهنمايي را درس مي‌دهد. جواد سال دوم علوم تجربي مي‌خواند و فيزيك سال اول دبيرستان را تدريس مي‌كند. منيژه دارد براي كنكور آماده مي‌شود و تدريس شيمي و زبان انگليسي اول دبيرستان را بر عهده دارد. رويا هم دارد خودش را براي كنكور آماده مي‌كند و زبان انگليسي راهنمايي را تدريس مي‌كند. دانش‌آموزان هم كه هشت نفر اول دبيرستان ، هفت نفر سوم راهنمايي و هفت نفر هم اول راهنمايي درس مي‌خوانند دارند براي امتحانات آماده مي‌شوند. اين دانش‌آموزها كه همگي جزو خانم‌هايي هستند كه در سن كودكي امكان ادامه تحصيل را نداشته‌اند و اكنون هم امكان ادامه تحصيل در مدارس شبانه شهر را ندارند، سخت در تلاش هستند تا آن بخش از آموزش را كه در زندگي‌شان از دست داده‌اند به دست آورند و معلم‌هايشان هم بدون هيچ چشمداشتي اوقات آزاد خود را به تعليم اين نودانش‌آموزان مي‌پردازند. آموزش و پرورش محترم نيز بدون كوچكترين حمايتي سعي در منصرف كردن ما از اين فعاليت دارد. امسال به خاطر كمبود وقت نتوانستم مثل سال گذشته مجوز برگزاري امتحانات در روستا را از آموزش و پرورش بگيرم بنابراين آندسته از خانم‌هاي مدرسه‌ي روستا كه متاهل هستند بايستي براي امتحان دادن به شهر بهار يا همدان بروند و با توجه به محدوديت‌هاي بسيار، كمي! دچار دردسر مي‌شوند.
اين روزها دانش‌آموزان زانيار سخت در تلاش هستند تا براي روز معلم كادوهاي مناسبي تهيه كنند.
معلم‌هاي زانيار روز معلم بر شما مبارك

۲/۰۲/۱۳۹۰

راز دلسردي از دادگاه

پاييز هشتاد و هشت صورت‌جلسه‌اي با امضاي سي و دو نفر از اهالي روستا به مديريت سياسي انتظامي استانداري همدان ارسال مي‌شود در اين نامه اتهاماتي به من زده مي‌شود، در روستا رعب و وحشت ايجاد كردن، توهين به ائمه و نظام و رييس جمهور و .... بر اساس اين نامه و ساير دلايل نامرئي من از كار در دهياري اخراج مي‌شوم در تابستان سال هشتاد و نه بر اساس همان نامه، دو بار در دادگاه عمومي و انقلاب شهرستان بهار محاكمه مي‌شوم و قضات دادگاههاي عمومي و انقلاب راي به بي‌گناهي من مي‌دهند دادستان كه به عنوان مدعي‌العموم از من شكايت كرده بود معترض مي‌شود آرا در دادگاه تجديد نظر استان تاييد مي‌شود ‏، براي احقاق حقوقم از افراد امضا كننده‌ي نامه به اتهام افترا و نشر اكاذيب شكايت مي‌كنم ، داديار پرونده بدون احضار متهمين پرونده شكايتم را رد مي‌كند و اعتراضم هم ره به جايي نمي‌برد، اگر برايم دوبار كيفرخواست تنظيم مي‌شود پس جرمي به من نسبت داده شده و چون تبريه شده‌ام پس اين افراد مرتكب جرم شده‌اند اما زماني كه آنها هم تبريه مي‌شوند يا مثلي مي‌افتم كه:

زن و شوهري براي حل اختلاف نزد ملانصرالدين مي‌روند، زن دلايلش را مي‌گويد،

ملا: تو درست مي‌گويي

مرد هم دلايل برحق بودنش را مي‌گويد

ملا: تو درست مي‌گويي

شخص كه ناظر اين قضاوت ملاست، مي‌پرسد نمي‌شود كه هر دو نفر برحق باشند بالاخره يك نفر مقصر است و ديگري بي‌گناه

ملا : تو هم درست مي‌گويي!

اينگونه است كه به آرامي از دادگستري هم دلسرد مي‌شوم

۱/۱۷/۱۳۹۰

نام‌ها در تاج‌آباد

نام‌ها در تاج‌آباد از گوناگوني فراواني برخوردارند بيشترين نام‌ها در تاج‌آباد نام‌هايي هستند كه از زبان‌هايي غير از زبان گويش باشندگان روستا - كوردي - برگزيده شده‌اند، نخست زبان عربي (نام افراد كه بيشتر نام‌هاي مذهبي مي‌باشند و البته برخي هم معلوم نيست بر چه اساسي برگزيده‌اند مانند : پنجعلي‏. ذوقعلي. ) و سپس تركي( نام مكان. نام چشمه‌ها، قنات‌ها،تپه‌ها و ساير مانند آلمابلاغ. چنار بلاغي. دره حسي قره)، گزينش اين نام‌ها در بيشتر موارد شايد به سبب اين ويژگي باشد كه بيگانه‌اند، تازگي داشته‌اند و نيز ويژه بوده‌اند - كه ديگر اينگونه نيستند اما رواج يافته‌اند - و در برخي موارد هم به سبب عقايد آييني بوده‌اند (گزينش نام افراد) البته در موارد فراواني بوده كه به سبب دم‌دستي بودن نام‌گذاري انجام شده مانند نام‌ ماههاي سال قمري بر روي افراد ( رجب، شعبان،رمضان) گاهي افرادي بوده‌اند كه در هر برهه از زندگي‌اشان بر اساس مطالعه‌اي كه داشته‌اند نام برگزيده‌اند يك زماني در روستاي ما خاندن كتاب‌هاي اميرارسلان رومي و اسكندر نامه باب بوده و نام‌هاي موجود كتاب را براي فرزندان خود مي‌نهادند ، يك زماني شاهنامه‌خاني در خانه‌هاي روستايي رايج بود كه نام فرزندان هم - كه در بيشتر خانوارها شمارشان از شش نفر تا دوازده هم مي‌رسيده - بر اساس نام‌گذاري شاهنامه صورت مي‌گرفته اما در اين سالها نام نهادن براي فرزندان بيشتر از تلويزيون و سريالهايش كه در گوشهاي مردم جا گرفته گزيده مي‌شود و دو نامي هستند مانند اميرحسين، محمد مهدي، محمد حسن، اميررضا ، محمدپارسا، امير محمد و از اين دست و در اين بين هستند افرادي كه نام كردي براي فرزندانشان يرمي‌گزينند مانند: هيوا، هيمن، گلاره، برزان، كژال، دلنيا‏ٌُ؛ژيار و گاهي اوقات نام‌گذاري فرزندان بر اساس باورهاي سنتي انجام گرفته مانند اينكه در خانواده‌اي كه دختر زياد داشته قزبس - دختر بس - انتخاب مي‌شده و ..
ادامه دارد

۱۲/۲۰/۱۳۸۹

حكايتي است! روستاوندي ما

 تا مي‌خواد دستم روان بشه، تا ميام نوشته‌هامو به چهار نفر معرفي كنم، تا با فضاي وبلاگم آشنا مي‌شم و بهش عادت مي‌كنم، يا به زور رانده مي‌شم يا في لترش مي‌كنند، شايد هم من، دارم اشتباه مي‌كنم! پيش از اين فكر مي‌كردم به طور قطع بايستي خيلي كار مهمي كرده باشي تا از جايي رانده بشي، يا آدم خيلي خلافكاري باشي تا از كار بيرونت كنند يا اگر وبلاگي را مي‌بستند فكر مي‌كردم بي‌ترديد حرفهاي مهمي زده كه بستنش اما حالا اينجوري فكر نمي‌كنم‏، تازه فهميدم اگر توي سيستمي كار كني بايستي همرنگ بقيه عوامل بشي و گرنه رانده مي‌شي - مثل اون بنده خدايي كه رفته بود شهري كه همه خودشان را مي‌خاراندند و وقتي ديدند مهمانشان خودش را نمي‌خارانه، قرنطينه‌ش كردند-  و براي في لتر شدن وبلاگت، كافي‌ست خود نويسنده براي ف ي لتر شدن جامع‌الشرايط باشه!

  يه زماني براي همدردي كردن با محمد دوريش - وقتي وبلاگش رو بستند - گفتم: شما فقط وبلاگت فيل تره اما من خودم هم فيل تر شدم! دارم به خودم اميدوار مي‌شم! كه حرف درستي زدم - يا شايد از دستم دررفته  باشه! -

  به هر حال ما كه داريم ادامه مي‌ديم و مي‌خواهيم براي حوادث بعدي كه برامان رخ مي‌ده يك تريبون - سهل‌الوصول! - داشته باشيم.

۱۲/۱۳/۱۳۸۹

زمستان است و سرما سخت سوزان است ... و نفت كوپني!

روستاي ما گاز خانگي ندارد، سوخت منازل نفت و گازوييل است، سالهاي گذشته شعبه‌ي نفت يك ابتكاري به خرج داد و كسي صف نفت نمي‌رفت: روستا 700 خانواري به 5 منطقه تقسيم شده بود وقتي نوبتشان مي‌شد، توسط متصدي شعبه ، بوسيله‌ي تراكتوري كه براي اين كار خريداري شده بود نفت به درب منازل برده مي‌شد، سه سالي مي‌شود كه ديگر سر صف نفت كسي دستش نشكسته بود، كسي شيلنگ نفت را روي ديگري نمي‌گرفت، به هم فحش نمي‌دادند و خلاصه يه نوع رفاه ! و آسايش براي مردم روستا ايجاد شده بود تا اينكه ....
      ثبت‌نام كوپن سوخت در ترفةلعيني ! انجام شد، تعدادي (40 درصد) از كوپن هاي سوخت اهالي آمده، هوا كه سرد بود، سردتر هم شد، نفت هم كه گران است، پول يارانه نقدي هم كه تمام شده ! حالا ما مونديم و صف نفت و  ... گل و لاي است كه از سر و كولمان بالا مي‌رود تا بتوانيم يك بشكه نفت ببريم خانه!